|
اين يه گفتگوي ساده و بي تكلف بين يه قطره بارون و يه علفه سبزه كه در چند قسمت پست خواهد شد --------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تو گرماي تابستون
وفتي هوا ابري و باروني شده بود
وقتي علفا خوابيده بودن تو گرماي اون بعد ظهر
بارون قشنگي باريدن گرفته بود
همه جا بوي تر و تازگي ميومد
دنياي قشنگ ما اينجوري بود
وقتيكه كه بارون مي باره
سر مي كشه به همه جا
همه جا رو خيس مي كنه
قلب آدما رو پر شادي مي كنه
پرنده ها آب مي خورن سيراب مي شن
گلا و علفا دست شادي مي زنند ....
اون روز گرم تابستون كه بارون مي اومد
يه قطره ناب و قشنگ روي علف ها مي شينه
يه قطره تنها و سبك
پر تنهايئ و زيبائي و مستي و نشاط
علفا كنار هم نشسته بودند بي خيال
به آسمون خيره بودند بيخودي اون علفا
دنبال چيزاي بيهوده بودن علفا
تن سبز و درازو به آفتاب داده بودند علفا
بارونه روي علف سبز قشنگي مي شينه
از اون علفاي سبز خوشمزه
كه خوراك خوبي بود واسه گاوا و بزا
بارون خيس قشنگ كه حالا تنها شده بود
حالا كه مجبوري از ابراي نرم و تميز جدا بود
نشسته بود روي بازوهاي علفه
دوست شدن با هم علف و بارون كوچيكه
به هم قول داده بودن همون اول كار
كه نه علف بارونو از بين ببره
نه بارون ريشه هاي علفو بگندونه
با هم ديگه حرف زيادي زند دو تا دوست
درد دلشانو باز كردن دو تا دوست
بارون ناز كوچولو به علف سبزه مي گفت
وقتي كه بارون نمي آيد
وقتي هوا خشك و بي بارون مي شه
تو از بي آبي تشنه نمي شي
ريشه هات خشك نمي شن
برگاي نازت زرد و بي توون نمي شن
آخه علف سبز قشنگ
هميشه كه بارون نمي آد
انوقت علف سبز چي كار بايدكنه
از كجا خودشه سير آب كنه
بارونه هي تند و تند سئوالاشو مي پرسيد از علفه
بهش مي گفت :
اگه يه وقتي بارونه دلش بخواد بياد و بباره
اگه ابراي مزاحم هي جلوشو بگيرن
بهش بگن اگه بباري نابود مي شي
اگه بري آون پائين ديگه نيستي پيش ما
هي دست و پاشو بگيرن تا نياد
آنوقت علف بيچاره چي كاري بايد بكنه
تو مي دوني آي علفه
علفه سينشو صاف كرد و روشو كرد به هوا
با صداي رسائي شروع به آواز كرد واسه بارونه
اون همه چياي اين دنيا رو گفت واسه اون قطره ناب
رازاي مگو رو شكافت واسه بارون كوچيكه
مي دوني بارون من
همه هستي من
راز سر مستي من
وقتي كه بارون نمي آيد
وقني كه ابرا نمي خوان بارونه بياد يا بباره
انوقت علفا غصه بسيار مي خورن
دلشون بيخودي به تنگ مي آد
سرشونو بالا مي گيرن
براي رسيدن به آسمون قد مي كشن بلند مي شن
اما نمي تونن به ابرا برسن
و از شون اجازه بارونو بگيرن
آخه علفا ريشه كردن توي خاك
به زمين چسبين
نمي تونن كه پرواز بكنن
يا توي آسمون ساز و آواز بكنن
ريشه ها اونو را مي چسبونن سفت به زمين
نمي ذارن كه دستشون به ابرا برسه
نمي ذارن كه پرواز بكنند اون علفا
بارونه دوباره از علفه سئوالي مي كنه .......ادامه دارد
|